بنام خدا

السلام علیک یا غریب الغربا

سلام بر حسین(ع)

سلام آقا جان 

امروز دلگویه دارم

روی سخنم با شماست مولا جان

حرفی با شما ارباب بی کفن

رفتیم شلمچه گفتند کربلای ایرانست

دلمان آتش گرفت 

از پشت حصار بندیها 

از دور سوی نگاهمان دلمان پرکشید

گفتند نزدیکی کربلاست

ما دلمان گرفت برای دیدارتان مولا

ما قلبمان شکست ازین دوری آقا

با خودم گفتم راهی نیست تا ارباب

اما نهیبی بر دل نشست که ای مشتاق

از دلت تا کرلا چند کیلومتر راهست؟

ترسیدم از خودم

275 کیلومتر با گام های دنیاییست

دلم اما در چشم برهم زدنی تو را جویاست

مولا جان عشق شما حرف دیروز وامروز نیست

آرزوی کربلا انتظاریست مدید

آقای من

خوشابحال کربلایی هایت 

وقت دیدنت دلشان هوایی میشود

در کنارتان روحشان صیقل میخورد

وقتی بازمیگردند حس کربلایی شدن را وامدارند

وقت یادآوری هم بین الحرمین تداعیشان میشود

مولا جان منکه ندیدم اما

وقتی برام میگن نمیدونی چقد قشنگه بین الحرمین

بیشتر دلم میگیره

آخ آقا جان

چی بگم از دلم؟

چی بگم ازین دلواپسی های گاه و بیگاه؟

انتظارهای ...

یه روزی میاد که چشم منم به این تابلو بیوفته؟

یاد سال پیش بخیر 

یاد روزی که ضریح جدیدتون رو بدرقه کردیم

یاد شوروحال دیدارت

بوی عطر گلاب و اسفند و نوای یا حسین

یاد مریضهایی که آورده بودن دیدار ضریحتون

یاد اشکهایی که بی محابا به عشقتون سرازیر بود

یاد دلهایی که انگاری بجای اسفند روی آتیش انتظار 

بالا و پایین میپرید

آقا جان نمیدونم قسمتم میشه منم زائرت بشم؟

نمیدونم عمرم به دیدنتون میرسه؟

منم بین الحرمینتون رو میبینم؟


ارباب جان

میگن دل مهمه 

آقا جان دلم رو کربلایی کنین

عهدم رو کربلایی کنین

قلبم رو ...

روحم رو...

جسم خاکیم ارزش نداره

نگاهم رو لایق دیدار کنین

آمین

دلخوشم به انتظار...